تلگرام - اینستاگرام
در تلگرام و اینستاگرام منتظر حضورتان هستم.
تلگرام: shere_asheghaane@
اینستاگرام: mehdi.habibi1986
با سپاس
در تلگرام و اینستاگرام منتظر حضورتان هستم.
تلگرام: shere_asheghaane@
اینستاگرام: mehdi.habibi1986
با سپاس
بی دغدغه و راحت و بی هیچ تلاشی
قلبم شده با تیــــــــر نگاهت متلاشی
احساس عجیبی شبی آهسته به من گفت
از پیــــــــله محالست که آسوده رهاشی
شک نیست که این مرتبه تقصیر تو بوده ست
روی دلم افتــــــــاده اگر ساده خراشی
آسان شده ام عاشقت انصـــــاف نباشد
هر ساعت و هر ثانیــــــه مشکل بتراشی
در عمق دو چشمان تو مردیست خمیــده
از اصل شدم غـــــافل و رفتم به حواشی
پیش منی و پیش تــــــــو آرام ندارم
همسایه دردم چه تو باشی چه نباشی
#مهدی_حبیبی
نه چشم روشن خورشید اینجاست
نه حتی سایه ی تردید اینجــاست
نه می لرزد کسی با تنــــــــدبادی
نه دیگر شاخه ای از بید اینجاست
نه از دل کندنت در اضطـــــرابم
نه هیچ آثاری از تهدید اینجاست
نه آن یاری که می رنجاند مانده ست
نه این قلبی که می رنجید اینجاست
نه عاشق پیشه ای ، معشوقه ای ناز
نه عشقی قابل تمجید اینجـــــاست
نه نوری ، روزنی ، شمعی ، چراغی
نه آن چیزی که باید دید اینجاست
#مهدی_حبیبی
با آمدن پاییـــــــــز
بــــــوی قدمت آمد
ایـــــــــــام عزاداری
ایـــــــــام غمت آمد
در قصه ی جانسوزت
یک عالمــــه غم داری
تا کرب و بلا باشـــــد
هردم تو علمـــــداری
اسطـــوره ی بی باکی
زخمــی شده ابرویت
دریای خروشـــان هم
شرمنـده شد از رویت
یاران شمـــــــــا اندک
دشمن که هزاران بود
خشکیــــــــدگی لبها
زیر ســـــر باران بود
ارباب ، شمـــــا رفتی
دنیـــــا کمرش خم شد
در کوچه ی مان هرشب
بعد از تو محـــــرم شد
#مهدی_حبیبی
احســاس بدی دارم
انگـــــــار ولم کرده
سوزانده مرا تفریق
غــم ، مشتعلم کرده
باز این ســـر آشفته
مشغــول توهّم شد
یکبار دگـــر یک زن
در زندگی ام گم شد
یکبـــــار دگر دستی
آلـوده به خونم شد
جادوگـــــر بدجنسی
همرنگ جنــــونم شد
چشمــــــان تو افتاده
در برزخ سیـــــــگارم
تصویـــــر تو را دیدم
در هر نخ سیـــــگارم
یک قصه ی بغض آلود
تا مــردن من بس بود
پایان غــــــم انگیزش
چون روز ، مشخص بود
#مهدی_حبیبی
یک نفر پیچیده عطرش بین گندمزار شب
خانه اش باران ولی همسایه ی دیوار شب
عاشق شیرین زبانی ، خنده اش از جنس ماه
چشمهایش چلچراغ کوچه های تار شب
در مسیر کهکشان شاید کسی پنهان شده
زخمی از دلواپسی ، دلخسته از تکرار شب
می درخشد گونه های کوچکش در آسمان
حلقه ی موهای او مشغول استثمار شب
بازهم در گوش من آهنــــگ صوتی آشنا
در سکوت سهمگین و تلخ و ناهنجار شب
یک نفر یک آسمـــان ناگفته دارد در دلش
پرده بردارد اگر یک لحظــه از اسرار شب
#مهدی_حبیبی
کاش در قصه ی عشق
فصل پائیــــــــــز نبود
همـــــــــه ی زندگی از
نسل پائیــــــــــــز نبود
شب یلـــــــدای بلند
زیرپا خش خش برگ
موقـــــع زوزه ی باد
وقت آرامـــــش برگ
آتش ســـرخ غروب
فصل خاکستر زرد
گریه ی ابر سیاه
من و یک دفتر زرد
هر مصیبت زده ای
شده همرنگ خزان
روی دامان وفــــا
لکه ی ننگ خزان
باز پر می شـــوم از
ابر و طوفان و تگرگ
مثل هر شاخه ی خشک
در سراشیبـــــــی مرگ
باتو مهتــــــــــاب دلم
رفتــــــه تا اوج سپهر
یک نفس مانده به شب
دو قـــدم مانده به مهر
#مهدی_حبیبی
لیلی بنِشین خاطـــــره ها را بشماریم
با حوصله یک شب گره ها رو بشماریم
اندازه ی این پنجـــــره ها دلهره دارم
تا پیش منی دلهـــــره ها را بشماریم
ای کاش صبــــــورانه کنارم بنِشینی
دلتنگی این پنجــره ها را بشماریم
تصویر قشنگی شده این منظره صبح
هر صبح بیا منظـــره ها را بشماریم
جز سرخی لبهای شما شاعره ای نیست
لبخند بزن شاعــــــره ها را بشماریم
در شهر دلم خاطره ها زنده به گورند
لیلی بنشین مقـــبره ها را بشماریم
#مهدی حبیبی