تلگرام - اینستاگرام
در تلگرام و اینستاگرام منتظر حضورتان هستم.
تلگرام: shere_asheghaane@
اینستاگرام: mehdi.habibi1986
با سپاس
در تلگرام و اینستاگرام منتظر حضورتان هستم.
تلگرام: shere_asheghaane@
اینستاگرام: mehdi.habibi1986
با سپاس
خورشید که از وحشت شب خانه نشین است
در بستر هرصبح همانند نگین است
گنجشک به وجد آمد و با شور چنین گفت
دلدادگی و سادگی و عشق همین است
هر صبح به مهمانی لبخند تو بودم
لبخند به لبهای تو بی شک نمکین است
لبخند بزن ، غمزه بیا ، پنجره بگشای
تا روی تو را صبح ندیدست ، غمین است
چشمان تو در چشمه خورشید چه زیباست
این ناب ترین حادثه ی روی زمین است
شک نیست که این صبح دل انگیز و پر ازمهر
دور از تو و چشمان تو تاریک ترین است
مهدی حبیبی
مثل دریاست دلت ، من خودِ اقیانوسم
تو پر از خوابی و تاصبح پر از کابوسم
چشم بگشای تو در این شب یلدایی من
بی تو انگار ندارد ثمری فانوسم
دست رد هم بزنی باز تو بر سینه من
باز دستان پر از مهر تو را می بوسم
پشت هر پنجره ای جای تو خالیست چرا
من به دلتنگی این پنجره ها مأنوسم
یا به سر می رسد این قصه ، تو برمی گردی
یا در این همهمه ی ثانیه ها می پوسم
آسمان شب تاریک مرا، مهتابی
آسمان دل غمگین تو را ققنوسم
مهدی حبیبی
آسمان ، آیینه ی پاییز شد
غصه ی دیرینه ی پاییز شد
فصل غمگین و حزین نامیدنش
این دلیل کینه ی پاییز شد
واپسین ایام آذر هم گذشت
آتشی بر سینه ی پاییز شد
برگ زردی در کنار جوی آب
مرهمی بر پینه ی پاییز شد
شاخه ها رقصان که بی شک باد هم
عاشق گنجینه ی پاییز شد
آمد این دفتر به پایان ، ناگهان
آخرین آدینه ی پاییز شد
مهدی حبیبی
ظهر یعنی پرتو خورشید عشق
ظهر یعنی لحظه ی جاوید عشق
ظهر یعنی شعله های آفتاب
ظهر یعنی مهربان باش و بتاب
ظهر یعنی گرمی آغوش تو
سیب خنده بر لب خاموش تو
ظهر یعنی روشنایی در سپهر
ظهر یعنی خانه ای از جنس مهر
ظهر یعنی خنده ی گل در چمن
ظهر یعنی از محبت دم زدن
ظهر یعنی بوسه ای از راه دور
ظهر یعنی رنگ شادی ، رنگ نور
مهدی حبیبی
نباشه کاش این همه سرگردونی
کجایی تا بهارو برگردونی
یادت باشه با برف و باد و بارون
دوباره از سفر میاد زمستون
به قلب خشک من تو بارون بده
طلسم این کویر لوتو بشکن
دلم میخواد صداتو بشنوم باز
با خنده هات بت سکوتو بشکن
تموم فصلا تو نباشی زرده
تو که بخوای دلخوشی برمیگرده
اینجا اگه زمستونم نباشه
بدون تو هوا همیشه سرده
مهدی حبیبی
هنوز یه کم خزونه توی قلبم
یه زخم نیمه جونه توی قلبم
یه بار شد از من بگیری سراغی؟
مونده ازت یه درد کهنه باقی
گرچه نشسته خنده روی لبهام
ماه و ستاره ای نداره شبهام
به جز خزون نداره تقویم من
انگار شُگون نداره تقویم من
پر از دسیسه بوده تقویم من
سال کبیسه بوده تقویم من
درسته که اینجا فقط غروبه
اما همین که برمیگردی خوبه
مهدی حبیبی
خانه ی پائیز بعد از رفتنت
وحشت و سوز زمستانی گرفت
غصه در قلب نحیفم آمدو
پایکوبان جشن و مهمانی گرفت
در گلویم بغض سنگینی نشست
غربت شب را پریشانی گرفت
عشق هم معنا ندارد بعد از این
خانه ی دل ، جنس سیمانی گرفت
کاش می دیدی که هرشب سینه ام
تا سحر اندوه پنهانی گرفت
بس که چشمانم به شب باریده بود
رنگ و بوی عهد اشکانی گرفت
مهدی حبیبی
به زیر لب ندای یاهوی من
کم بشود کاش هیاهوی من
در شبم آرامش مهتاب نیست
رفته کجا ضامن آهوی من
مهدی حبیبی
سفره ی رنگین پاییزت بخیر
نغمه ی غمگین پاییزت بخیر
نیمه ای از ماه آذر هم گذشت
آذر زرّین پاییزت بخیر
آسمان ، همراه با آهنگ باد
رقص آهنگین پاییزت بخیر
زیر لب ذکر خدا دارد نسیم
مذهب و آیین پاییزت بخیر
گشته سنگین سایه ی پاییز هم
سایه ی سنگین پاییزت بخیر
برگ زردی با هزار اندوه گفت
عصر عطرآگین پاییزت بخیر
مهدی حبیبی
توی گلوم فقط یه بغض کاله
دوباره باتو بودنم محاله
نیستی ببینی گونه هام چه خیسه
من نباشم کی از تو می نویسه
رفتی و اسمت رو درخت کاجه
نبودنت یه درد لاعلاجه
هنوزم انگار زیر اون درختی
میگذره لحظه هام ولی به سختی
تو کوچه ها عطر تنت هنوز هست
دلم به فکر رفتنت هنوز هست
راستی الان اون که باهاشی بد نیست؟
مثل تو دل شکستنو بلد نیست؟
تو بذر کینه کاشتی توی قلبم
چه حسرتی گذاشتی توی قلبم
مهدی حبیبی
گشته پرگل دامن خرداد از دامان تو
جان گرفته ریشه ی اردیبهشت از جان تو
گرمی هُرم نفسهای تو در مرداد نیست
آرزو دارد که باشد لحظه ای مهمان تو
عطر موهای تو را با خود ندارد نوبهار
شد خجل شهریور از این آتش سوزان تو
تا به دستت می سپارد دستهایش را خزان
بوسه ای از مهر می بخشد به انگشتان تو
ردپایت یادگاری مانده روی برفها
گشته بهمن شادمان از چهره ی خندان تو
باتو باشم زیر باران چتر می خواهم چکار
گاه گاهی سایبانم می شود مژگان تو
ماه آبان با تمام سردی اش دلگرم توست
چشم آذرماه هم روشن شد از چشمان تو
مهدی حبیبی
نکند قصه ی پاییز به آخر برسد
نکند حوصله ی فصل خزان سر برسد
شاید از دست رَود فرصت دلدادگی ام
وقت عاشق شدنم موقع دیگر برسد
با دلی خسته و بشکسته بیاید دی ماه
آخرین روز خزان در مه آذر برسد
سومین فصل خدا قصد سفر دارد تا
سوز دی ماه به دستان صنوبر برسد
قلب گنجشک پریشان شود از بوسه باد
خبر فصل زمستان به کبوتر برسد
نکند بشنوم از فاصله ای دور و دراز
حسرت و ناله ی ویرانگر شبدر برسد
مهدی حبیبی
تا دلِ چشمه به دریا برسد دیر نکن
عشق دیروز به فردا برسد دیر نکن
زلف زیبای تو مانند شبم تاریکست
نکند شب به درازا برسد دیر نکن
تیرگی از دل شب رخت ببندد ای کاش
چشم مهتاب به شب تا برسد دیر نکن
آرزویم فقط این بود که بر میگردی
نگرانم که به رویا برسد دیر نکن
برف و سرما زده بر چهره این شهر ، بیا
کوچه تا اوج تماشا برسد دیر نکن
از سر مهر نبودی تو کنارم حالا
دو قدم مانده که یلدا برسد دیر نکن
#مهدی_حبیبی
دستانم را بگیر
من همان اتفاق تلخی هستم
که هر لحظه امکان افتادنم هست
#مهدی_حبیبی
وصف بی اندازه دارد جمعه ها
حال و روزی تازه دارد جمعه ها
نام خوبش بر زبانم جاری است
شهرت و آوازه دارد جمعه ها
ساغر و پیمانه دارد جمعه ها
در دلم میخانه دارد جمعه ها
گرچه گاهی سرد و غمگین می شود
یک جهان ، دیوانه دارد جمعه ها
سینه ای پر درد دارد جمعه ها
ناله های سرد دارد جمعه ها
تلخی آدینه ها بیهوده نیست
دشمن نامرد دارد جمعه ها
#مهدی_حبیبی