من خودِ اقیانوسم
مثل دریاست دلت ، من خودِ اقیانوسم
تو پر از خوابی و تاصبح پر از کابوسم
چشم بگشای تو در این شب یلدایی من
بی تو انگار ندارد ثمری فانوسم
دست رد هم بزنی باز تو بر سینه من
باز دستان پر از مهر تو را می بوسم
پشت هر پنجره ای جای تو خالیست چرا
من به دلتنگی این پنجره ها مأنوسم
یا به سر می رسد این قصه ، تو برمی گردی
یا در این همهمه ی ثانیه ها می پوسم
آسمان شب تاریک مرا، مهتابی
آسمان دل غمگین تو را ققنوسم
مهدی حبیبی
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ ساعت 14:57 توسط مهدی حبیبی
|
این وبلاگ، پر است از شعرهای شاعری که خود را شاعر نمی داند ولی شعرهایش را دوست دارد. برای دل خود می سراید تا شاید با شعر آرامش بیابد.