مثل دریاست دلت ، من خودِ اقیانوسم

تو پر از خوابی و تاصبح پر از کابوسم

چشم بگشای تو در این شب یلدایی من

بی تو انگار ندارد ثمری فانوسم

دست رد هم بزنی باز تو بر سینه من

باز دستان پر از مهر تو را می بوسم

پشت هر پنجره ای جای تو خالیست چرا

من به دلتنگی این پنجره ها مأنوسم

یا به سر می رسد این قصه ، تو برمی گردی

یا در این همهمه ی ثانیه ها می پوسم

آسمان شب تاریک مرا، مهتابی

آسمان دل غمگین تو را ققنوسم

 

مهدی حبیبی