تو که بخوای...
نباشه کاش این همه سرگردونی
کجایی تا بهارو برگردونی
یادت باشه با برف و باد و بارون
دوباره از سفر میاد زمستون
به قلب خشک من تو بارون بده
طلسم این کویر لوتو بشکن
دلم میخواد صداتو بشنوم باز
با خنده هات بت سکوتو بشکن
تموم فصلا تو نباشی زرده
تو که بخوای دلخوشی برمیگرده
اینجا اگه زمستونم نباشه
بدون تو هوا همیشه سرده
مهدی حبیبی
+ نوشته شده در شنبه بیستم آذر ۱۳۹۵ ساعت 20:15 توسط مهدی حبیبی
|
این وبلاگ، پر است از شعرهای شاعری که خود را شاعر نمی داند ولی شعرهایش را دوست دارد. برای دل خود می سراید تا شاید با شعر آرامش بیابد.