تیر نگاهت
بی دغدغه و راحت و بی هیچ تلاشی
قلبم شده با تیــــــــر نگاهت متلاشی
احساس عجیبی شبی آهسته به من گفت
از پیــــــــله محالست که آسوده رهاشی
شک نیست که این مرتبه تقصیر تو بوده ست
روی دلم افتــــــــاده اگر ساده خراشی
آسان شده ام عاشقت انصـــــاف نباشد
هر ساعت و هر ثانیــــــه مشکل بتراشی
در عمق دو چشمان تو مردیست خمیــده
از اصل شدم غـــــافل و رفتم به حواشی
پیش منی و پیش تــــــــو آرام ندارم
همسایه دردم چه تو باشی چه نباشی
#مهدی_حبیبی
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۶ ساعت 14:35 توسط مهدی حبیبی
|
این وبلاگ، پر است از شعرهای شاعری که خود را شاعر نمی داند ولی شعرهایش را دوست دارد. برای دل خود می سراید تا شاید با شعر آرامش بیابد.