اسرار شب
یک نفر پیچیده عطرش بین گندمزار شب
خانه اش باران ولی همسایه ی دیوار شب
عاشق شیرین زبانی ، خنده اش از جنس ماه
چشمهایش چلچراغ کوچه های تار شب
در مسیر کهکشان شاید کسی پنهان شده
زخمی از دلواپسی ، دلخسته از تکرار شب
می درخشد گونه های کوچکش در آسمان
حلقه ی موهای او مشغول استثمار شب
بازهم در گوش من آهنــــگ صوتی آشنا
در سکوت سهمگین و تلخ و ناهنجار شب
یک نفر یک آسمـــان ناگفته دارد در دلش
پرده بردارد اگر یک لحظــه از اسرار شب
#مهدی_حبیبی
+ نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۳۹۶ ساعت 2:6 توسط مهدی حبیبی
|
این وبلاگ، پر است از شعرهای شاعری که خود را شاعر نمی داند ولی شعرهایش را دوست دارد. برای دل خود می سراید تا شاید با شعر آرامش بیابد.