یک نفر پیچیده عطرش بین گندمزار شب

خانه اش باران ولی همسایه ی دیوار شب

عاشق شیرین زبانی ، خنده اش از جنس ماه

چشمهایش چلچراغ کوچه های تار شب

در مسیر کهکشان شاید کسی پنهان شده

زخمی از دلواپسی ، دلخسته از تکرار شب

می درخشد گونه های کوچکش در آسمان

حلقه ی موهای او مشغول استثمار شب

بازهم در گوش من آهنــــگ صوتی آشنا

در سکوت سهمگین و تلخ و ناهنجار شب

یک نفر یک آسمـــان ناگفته دارد در دلش

پرده بردارد اگر یک لحظــه از اسرار شب

 

 #مهدی_حبیبی