گفتم او را : می توانی دل ببندی؟

گفت : نه

با نگاهی مهربان با من بخندی ؟

گفت : نه

می شود آخر فقط با من بمانی؟

گفت : نه

غیر من با دیگران نامهربانی؟

گفت : نه

در تمام لحظه ها با من تو هستی؟

گفت : نه

با دلم روزی مگر پیمان نبستی ؟

گفت : نه

مثل من درگیر شبهای بلندی؟

گفت : نه

چشمهای عاشقم را می پسندی؟

گفت : نه

ساکت و خاموش و محزون و غمینی؟

گفت : نه

زیر نور ماه با من می نشینی؟

گفت : نه

همدم پائیز ، غم آلود و زردی ؟

گفت : نه

رفته ای تا با بهاران بازگردی؟

گفت : نه

 

هرچه با او گفتم ، او بی اعتنا می گفت : نه

با نگاهی سرد و لحنی آشنا می گفت : نه

 

مهدی حبیبی