شطرنج
یه صفحه ی زرشکی
اسب سفید و مشکی
دو تا قلعه ی خالی
سربازای پوشالی
فیلای پیر و خسته
وزیر دلشکسته
اسبا همین حوالی
یه بازی خیالی
چه ظهر دلپذیری
عجب شاه و وزیری
من و صفحه ی شطرنج
یه وضع سخت و بغرنج
با اینکه از خیالت
یه لحظه دور نمیشم
از خونه ی تو اما
همیشه کیش کیشم
مهدی حبیبی
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۵ ساعت 19:17 توسط مهدی حبیبی
|
این وبلاگ، پر است از شعرهای شاعری که خود را شاعر نمی داند ولی شعرهایش را دوست دارد. برای دل خود می سراید تا شاید با شعر آرامش بیابد.