پنجم آبان
ظهر روح انگیز و تابان آمده
با لبی خندان و شادان آمده
بوی گندمزار ، شالی ، مزرعه
خاک حاصلخیز و باران آمده
نا امیدی پر کشید از سینه ات
شادمانی با دل و جان آمده
دامنت را باز کن با عشوه ای
عطر ناب گل به دامان آمده
کاش چشمانم ببیند لحظه ای
طرح اندامت به دالان آمده
روزهایت شاد و ایامت به کام
پنجمین خورشید آبان آمده
مهدی حبیبی
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان ۱۳۹۵ ساعت 5:57 توسط مهدی حبیبی
|
این وبلاگ، پر است از شعرهای شاعری که خود را شاعر نمی داند ولی شعرهایش را دوست دارد. برای دل خود می سراید تا شاید با شعر آرامش بیابد.