در پهنه ی آسمان ، کبوتر شده ای
از هرچه در افلاک ، فراتر شده ای

من دانه ی کوچکی که افتاده به خاک
با قامت خورشید ، برابر شده ای

جام لبم از شهد لبت خالی گشت
بهر دگری باده ی ساغر شده ای

در رنگ دو چشمان تو این نکته بجاست
صد البته ای یار ، فسونگر شده ای

از زردی این فصل خزان ترسی نیست
سرسبزی و مانند صنوبر شده ای

هر دفعه که می رسد زمستان ، یعنی
رفتی تو بهار باغ دیگر شده ای

 

مهدی حبیبی