فراتر از افلاک
در پهنه ی آسمان ، کبوتر شده ای
از هرچه در افلاک ، فراتر شده ای
من دانه ی کوچکی که افتاده به خاک
با قامت خورشید ، برابر شده ای
جام لبم از شهد لبت خالی گشت
بهر دگری باده ی ساغر شده ای
در رنگ دو چشمان تو این نکته بجاست
صد البته ای یار ، فسونگر شده ای
از زردی این فصل خزان ترسی نیست
سرسبزی و مانند صنوبر شده ای
هر دفعه که می رسد زمستان ، یعنی
رفتی تو بهار باغ دیگر شده ای
مهدی حبیبی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۵ ساعت 22:9 توسط مهدی حبیبی
|
این وبلاگ، پر است از شعرهای شاعری که خود را شاعر نمی داند ولی شعرهایش را دوست دارد. برای دل خود می سراید تا شاید با شعر آرامش بیابد.