صدای پاییز
می پیچه باز تو گوشم
کمی صدای پایـــــــــــــــیز
تنگه دلم برای
ناز و ادای پایـــــــــــــــــیز
درسته که تو قلبم
تو آشیونه داری
ولی بازم یه جایی
مونده برای پاییــــــــــــــــز
حتی برای پاییز
اگه نباشه جایی
توی دلم غمت هست
همیشه جای پاییـــــــــــــــز
من به حضور فصلا
ندارم احتیاجی
با همه بی نیازی ،
شدم گدای پاییـــــــــــــــز
دوباره کنج عزلت
تو تنهایی می شینم
از حالا گوشه گیرم
تا انتهای پاییـــــــــــــــــــز
با اینکه خیلی وقته
ازش خبر ندارم
هنوز چشامو دوختم
به ردپای پاییـــــــــــز
مهدی حبیـبی
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۵ ساعت 21:36 توسط مهدی حبیبی
|
این وبلاگ، پر است از شعرهای شاعری که خود را شاعر نمی داند ولی شعرهایش را دوست دارد. برای دل خود می سراید تا شاید با شعر آرامش بیابد.