از گل نسترن و یاس و شقایق بنویس
از گل نسترن و یاس و شقایق بنویس
از دلی را که ربودند چو سارق ، بنویس
نکته ای بهر نوشتن اگر از ثانیه نیست
از غم رفتن ساعات و دقایق بنویس
لحظه ای خیره به دریا ، لب ساحل بِنِشین
از صدف ، صخره و از غربت قایق بنویس
بودنت پیش دلم گرچه فقط افسانه ست
تو از آن قصه بساز و به حقایق بنویس
شب ظلمانی من را تو فراموش بکن
و از آن صبح نشاط آور صادق بنویس
از زن بی صفت و مرد خطاکار بگو
هرچه در وصف خلایق شده لایق بنویس
از تو که زخم زدی سینه ی زنجور مرا
از من ساده دلِ خسته ی عاشق بنویس
مهدی حبیبی
+ نوشته شده در شنبه دهم مهر ۱۳۹۵ ساعت 12:38 توسط مهدی حبیبی
|
این وبلاگ، پر است از شعرهای شاعری که خود را شاعر نمی داند ولی شعرهایش را دوست دارد. برای دل خود می سراید تا شاید با شعر آرامش بیابد.