میمیرم
من از عشقت به خدا دل بکنم ، میمیرم
چون اسیر تو نباشد بدنم، میمیرم
زنده ام تا که گرفتار تو و دربندم
تا رها می شود این جان و تنم ، میمیرم
اسم زیبای تو وابسته به لبهای من است
عطر بیگانه بگیرد دهنم ، میمیرم
مهر من در دل پاک تو اگر افتاده ست
این دل صاف تو را گر شکنم ، میمیرم
بی تو میمیرم و این حرف مرا ساده نگیر
اعتنا گر نکنی بر سخنم ، میمیرم
گفته بودی که دگر قید تو را باید زد
رگ من قید تو باشد ، بزنم ، میمیرم
مهدی حبیبی
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۵ ساعت 14:32 توسط مهدی حبیبی
|
این وبلاگ، پر است از شعرهای شاعری که خود را شاعر نمی داند ولی شعرهایش را دوست دارد. برای دل خود می سراید تا شاید با شعر آرامش بیابد.