با گم شدنت حضرت احساس ترک خورد
آماده ی رفتن که شدی یاس ترک خورد

در چشم تو غلتید دو تا دانه ی الماس
بر گونه ی من دانه ی الماس ترک خورد

تا رایحـــه ی موی تو در مزرعه پیچید
دیدم که به هنگام درو ، داس ترک خورد

غیــــر از هدفی پاک ندارم به دلم هیچ
بعد از تو ولی وجهه ی اخلاص ترک خورد

وقتی همه ی چیز منی ، بی همه چیزم
با دیدن من واژه ی افلاس ترک خورد

از طعم لبت هیچ لبی را نچشـــــاندی
لبهای تو با این همه وسواس ترک خورد

 

مهدی حبیبی