گرچه بیهوده در این گوشه هیچستانم

بی تو خورشید ترین شعله ی تابستانم

مثل یک زلزله در سینه ی ابیات غزل

واژه را بر گسل قافیـــــه می لرزانم

وسط این همه مرداد به دنبال کمی

سردی و کاهلی و سادگـــــی آبانم

ماهی کوچک و افسرده ی عیدم اما

در دل تنگ بلورین تو ســــرگردانم

گرمی آتش این ماه مرا ســوزانده

من فقط منتظـــــــــر آمدن بارانم

سنگری نیست بجز مصرع پایانی من

پشت دلتنگی این شعـــر اگر پنهانم

 

مهدی حبیبی