به هم می ریزد!
یک عالــــــــــمه واژه از قلم میریزد
صد قافیه روی لب من خشکیده ست
از پیـــــــــش تو تا می گذرم میریزد
هر لحظــــه که از مقابلم رد میشی
با ناز و ادا کرشمــــــــه هم میریزد
یکــــــــبار فقط بگو که بر میگردی
با آمدنت بــــــــــــــــاز دلم میریزد
این مرتبه جای برف ، باران و تگرگ
آوار عظیمی از ستــــــــــم میریزد
پیش از تو اگر شهر نمیریخت بهم
لبخند تو شهـــــــر را بهم میریزد
مهدی حبیبی
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 20:30 توسط مهدی حبیبی
|
این وبلاگ، پر است از شعرهای شاعری که خود را شاعر نمی داند ولی شعرهایش را دوست دارد. برای دل خود می سراید تا شاید با شعر آرامش بیابد.