با دلم از بس که چشمان تو بد تا میکند

عاشقی را گاه قلبــم ساده حاشا میکند

گرچه مدتهاست مهرم از دلت بیرون شده

شک نکن خود را درون سینه ات جا میکند

بازهم آغــــــوش من پر می کشد تا ابرها

هر زمان خود را در آغوش تو پیدا میکند

خنده های مهربان و چشمــــهای آبی ات

خانه ام را هر سحر همـــرنگ دریا میکند

بی تفاوت رفتی اما هرکجا هستی بدان

خاطرت در خاطرم دیوانگی ها میکند

آمــــده یک صبح دیگر باز لبخندی بزن

عشق را لبخند زیبای تو معنــــا میکند

 

مهدی حبیبی