مثل صبحی که به لبخند تو جان میگیرد

دلم از گفتن اسمت هیجان میگیـــــــــرد

مثل ماهی وسط تنگ بلوریــــــــن انگار

سینه از تاب و تب این خفقـــــان میگیرد

آسمان با همه وسعت تنهـــــــایی خود

هر غروب از تو فقط رنگ اذان میگیرد

هرشب از دیدن لبخند تو می خندد ماه

غصه از دست تو هر شب سرطان میگیرد

غنچه در آتــــــش تنهایی خود پنهانست

تو نباشی نفس ســـــــــرو روان میگیرد

تا زمانی که از این کوچه گذر کرده نسیم

عطر موهای تو را با دل و جان میگیرد

 

#مهدی_حبیبی