عطر موهای تو
مثل صبحی که به لبخند تو جان میگیرد
دلم از گفتن اسمت هیجان میگیـــــــــرد
مثل ماهی وسط تنگ بلوریــــــــن انگار
سینه از تاب و تب این خفقـــــان میگیرد
آسمان با همه وسعت تنهـــــــایی خود
هر غروب از تو فقط رنگ اذان میگیرد
هرشب از دیدن لبخند تو می خندد ماه
غصه از دست تو هر شب سرطان میگیرد
غنچه در آتــــــش تنهایی خود پنهانست
تو نباشی نفس ســـــــــرو روان میگیرد
تا زمانی که از این کوچه گذر کرده نسیم
عطر موهای تو را با دل و جان میگیرد
#مهدی_حبیبی
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 19:27 توسط مهدی حبیبی
|
این وبلاگ، پر است از شعرهای شاعری که خود را شاعر نمی داند ولی شعرهایش را دوست دارد. برای دل خود می سراید تا شاید با شعر آرامش بیابد.