در روز طبیعت که پریشان تو بودم

با خون جگر سرزده مهمان تو بودم

چون سیزدهم بی تو غریبانه بدر شد

من غرق شدم در خود و حیران تو بودم

عالم همه سرمست گل و سبزه و لبخند

بی حوصله من گوشه زندان تو بودم

غافل شدم از فصل دل انگیز بهاری

پاییز ترین برگ خیابان تو بودم

دیدم همه جا دلبر و دلداده و دلدار

در خلوت خود دست به دامان تو بودم

سرما شد و ابر آمد و افتاد به هق هق

من زیر همین نم نم باران تو بودم

 

مهدی حبیبی