آسمان تاریک تاریکست اینجا بعد تو

در سکوت خانه ی این دل چراغی تازه نیست

بازهم افتادم از چشمان زیبایت ولی

عادت دیرینه ام شد اتفاقی تازه نیست

آرزوی بودنت هم زهر حسرت بر دلم

روی قلبم جز همین یک داغ داغی تازه نیست

شعله کن آتش بزن درد مرا پایان بده

تلی از خاکسترم کن احتراقی تازه نیست

شوق ماندن از دلم پر می کشد با این وجود

بهر ماندن بی تو دیگر اشتیاقی تازه نیست

آسمان سرد شب محتاج انگشتان توست

جز اجاق گرم دستانت اجاقی تازه نیست

 

مهدی حبیبی