فصل عید آمده اما شده تهران خالی
فصل زیبای بهار آمده اما سرد است
نکند منتظر آمدن برف شده
زخم عشقی که تو در سینه من کاشته ای
ساده بود اولش انگار کمی ژرف شده
رفتی و کاسه صبر دل من لبریزست
رنج دل بیشتر از جنبه این ظرف شده
فصل عید آمده اما شده تهران خالی
بی تو این شهرِ پر از همهمه کم حرف شده
چای داغی که دلم بود به دستت دادم
هرچه گفتم نزدی لب نکند صرف شده
مهدی حبیبی
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 14:22 توسط مهدی حبیبی
|
این وبلاگ، پر است از شعرهای شاعری که خود را شاعر نمی داند ولی شعرهایش را دوست دارد. برای دل خود می سراید تا شاید با شعر آرامش بیابد.