آخرش با عشق من معشوقه بد تا کرد و رفت

با دل دیوانه ام چندی مدارا کرد و رفت

چون دلش راضی نمیشد از من آسان بگذرد

زد به جانم شعله آتش ، تماشا کرد و رفت

رسم عاشق پیشگی جایی ندارد در دلش

عاشقی را چون نمی فهمید حاشا کرد و رفت

ناگهان بیگانه شد با مکتب دلدادگی

از سرش عشق مرا بی حوصله وا کرد و رفت

تا از عمق سینه ام بیرون شد آهی سوزناک

آه را با ناله ها در سینه سودا کرد و رفت

عذر من را خواست با لبخند تلخی بی وفا

مهر خود را در دل بیگانه ای جا کرد و رفت

 

مهدی حبیبی