غزل عزل ستاره
تو رفتی و چه سوت و کوره قلبم
یه راه سخت و بی عبوره قلبم
تو رفتی و خوابو ندیده چشمام
غزل غزل ستاره چیده چشمام
روزای من بعد تو زهرِ تا شب
حتی خدا همیشه قهره با شب
نیستی ببینی نفرت و کینمو
صدای این سکوت سنگینمو
نیستی و ماه ، خونه به دوشه هر شب
باید با غصه روبه رو شه هرشب
گریه شده دوباره کار خورشید
تو آسمون جایی نداره خورشید
خدا اگه ستاره رو ببخشه
میون شب دوباره می درخشه
مهدی حبیبی
+ نوشته شده در جمعه ششم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 12:4 توسط مهدی حبیبی
|
این وبلاگ، پر است از شعرهای شاعری که خود را شاعر نمی داند ولی شعرهایش را دوست دارد. برای دل خود می سراید تا شاید با شعر آرامش بیابد.