قدری از عشق تو باشم دور شاید بهترست

در سرم از عاشقی حسی نیاید بهترست

زندگی با شور و مستی یک دریچه از امید

روبه روی چشمهای من گشاید بهترست

هر نگاه هرزه ای شایسته دیدار نیست

دست رد بر سینه گاهی از خوشامد بهترست

از سرودن عاجزم ، بیگانه ام با شاعری

تا غزل را چشمهایت می سراید ، بهترست

بی جهت دل را به چشمان تو دادن سادگیست

چشمهای مهربانت دل رباید بهترست

مثل یارانه ست عشقت بیگمان نسبت به من

گرچه ناچیزست اما اینکه باشد بهترست

 

مهدی حبیبی