<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شعرهای مهدی حبیبی</title>
<link>https://mehdihabibi95.blogfa.com</link>
<description>عشق یعنی اشتیاق یک سلام</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 10 Aug 2018 19:40:35 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>حالا که نه...</title>
<link>https://mehdihabibi95.blogfa.com/post/189</link>
<description>گفته ام باید بیایی...، اوّلا حالا که نه ثانیا شاید بسوزی پای من حالا که نه خواستی کمتر سراغت را بگیرم مدتی می روم اما به زودی کاملا ، حالا که نه ثالثا گفتم همان صبحی که رفتی تا غروب بوده چشمم خیره بر در دائما حالا که نه اینکه عاشق باشی از راه مجازی خوب نیست دوستت دارم به وقتش واقعا حالا که نه گه گداری راستی با یاد من در خلوتت هی به این عکس قدیمی زل بزن حالا که نه مانده تنها یک نفس تا وقت بارانی شدن آسمان ابری نمیشد سابقا حالا که نه مهدی حبیبی</description>
<pubDate>Fri, 10 Aug 2018 19:40:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>mehdihabibi95</dc:creator>
<guid>mehdihabibi95.blogfa.com/post/189</guid>
</item>
<item>
<title>حضرت احساس</title>
<link>https://mehdihabibi95.blogfa.com/post/188</link>
<description>با گم شدنت حضرت احساس ترک خورد آماده ی رفتن که شدی یاس ترک خورد در چشم تو غلتید دو تا دانه ی الماس بر گونه ی من دانه ی الماس ترک خورد تا رایحـــه ی موی تو در مزرعه پیچید دیدم که به هنگام درو ، داس ترک خورد غیــــر از هدفی پاک ندارم به دلم هیچ بعد از تو ولی وجهه ی اخلاص ترک خورد وقتی همه ی چیز منی ، بی همه چیزم با دیدن من واژه ی افلاس ترک خورد از طعم لبت هیچ لبی را نچشـــــاندی لبهای تو با این همه وسواس ترک خورد مهدی حبیبی</description>
<pubDate>Fri, 10 Aug 2018 19:33:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>mehdihabibi95</dc:creator>
<guid>mehdihabibi95.blogfa.com/post/188</guid>
</item>
<item>
<title>فکر تو</title>
<link>https://mehdihabibi95.blogfa.com/post/187</link>
<description>در فکر تو بودم که شبم باز بهم ریخت آرامشم از لحظـــه ی آغاز بهم ریخت تا بال گشودم که در آغوش تو باشم آزادگی و قصه ی پــرواز بهم ریخت با غصه فقط نوحه ی غم خوانده قناری روزی که در این مخمصه ، آواز بهم ریخت خارج زده از کوک ، چرا ساز تو امشب؟ با گریه ی من حنجره ی ساز بهم ریخت پرداخته از اسم تو صد قافیــه ، ذهنم هم قافیه هم قافیـــه پرداز بهم ریخت آنقدر دلِ دربدر افتـــــاده به خاکت تا گرد و غباری شد و اهواز بهم ریخت مهدی حبیبی</description>
<pubDate>Fri, 10 Aug 2018 19:32:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>mehdihabibi95</dc:creator>
<guid>mehdihabibi95.blogfa.com/post/187</guid>
</item>
<item>
<title>کوچه بن بست</title>
<link>https://mehdihabibi95.blogfa.com/post/186</link>
<description>اطراف دلت کوچـه ی بن بست ندیدی؟ من مست غزلهای توام ،مست ندیدی؟ هرچنــــد که بر قلب تو دیوار کشیدند اما دو سه تا پنجره هم هست ، ندیدی؟ نشنـــاختی ام تا به من افتاد نگاهت تقصیر خودت نیست ، تهیدست ندیدی یک پنجره ، یک توپ ، دو تا کودک گریان آن شیشه هنوزم نشکسته ست ندیدی؟ با عشق تو هی خورد ورق صفحه ی تقویم هی خاطره بر خاطره پیوست ، ندیدی؟ از گرمی دستــان تو تا سردی دستم این فاصله انداره ی مرگ است ندیدی؟ مهدی حبیبی</description>
<pubDate>Fri, 10 Aug 2018 19:31:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>mehdihabibi95</dc:creator>
<guid>mehdihabibi95.blogfa.com/post/186</guid>
</item>
<item>
<title>کوچه بن بست</title>
<link>https://mehdihabibi95.blogfa.com/post/185</link>
<description>اطراف دلت کوچـه ی بن بست ندیدی؟ من مست غزلهای توام ،مست ندیدی؟ هرچنــــد که بر قلب تو دیوار کشیدند اما دو سه تا پنجره هم هست ، ندیدی؟ نشنـــاختی ام تا به من افتاد نگاهت تقصیر خودت نیست ، تهیدست ندیدی یک پنجره ، یک توپ ، دو تا کودک گریان آن شیشه هنوزم نشکسته ست ندیدی؟ با عشق تو هی خورد ورق صفحه ی تقویم هی خاطره بر خاطره پیوست ، ندیدی؟ از گرمی دستــان تو تا سردی دستم این فاصله انداره ی مرگ است ندیدی؟ مهدی حبیبی</description>
<pubDate>Fri, 10 Aug 2018 19:30:30 +0330</pubDate>
<dc:creator>mehdihabibi95</dc:creator>
<guid>mehdihabibi95.blogfa.com/post/185</guid>
</item>
<item>
<title>تلگرام - اینستاگرام</title>
<link>https://mehdihabibi95.blogfa.com/post/184</link>
<description>در تلگرام و اینستاگرام منتظر حضورتان هستم. تلگرام: shere_asheghaane@ اینستاگرام: mehdi.habibi1986 با سپاس</description>
<pubDate>Fri, 06 Oct 2017 11:08:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>mehdihabibi95</dc:creator>
<guid>mehdihabibi95.blogfa.com/post/184</guid>
</item>
<item>
<title>تیر نگاهت</title>
<link>https://mehdihabibi95.blogfa.com/post/183</link>
<description>بی دغدغه و راحت و بی هیچ تلاشی قلبم شده با تیــــــــر نگاهت متلاشی احساس عجیبی شبی آهسته به من گفت از پیــــــــله محالست که آسوده رهاشی شک نیست که این مرتبه تقصیر تو بوده ست روی دلم افتــــــــاده اگر ساده خراشی آسان شده ام عاشقت انصـــــاف نباشد هر ساعت و هر ثانیــــــه مشکل بتراشی در عمق دو چشمان تو مردیست خمیــده از اصل شدم غـــــافل و رفتم به حواشی پیش منی و پیش تــــــــو آرام ندارم همسایه دردم چه تو باشی چه نباشی #مهدی_حبیبی</description>
<pubDate>Fri, 06 Oct 2017 11:05:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>mehdihabibi95</dc:creator>
<guid>mehdihabibi95.blogfa.com/post/183</guid>
</item>
<item>
<title>نه آن چیزی که باید دید...</title>
<link>https://mehdihabibi95.blogfa.com/post/182</link>
<description>نه چشم روشن خورشید اینجاست نه حتی سایه ی تردید اینجــاست نه می لرزد کسی با تنــــــــدبادی نه دیگر شاخه ای از بید اینجاست نه از دل کندنت در اضطـــــرابم نه هیچ آثاری از تهدید اینجاست نه آن یاری که می رنجاند مانده ست نه این قلبی که می رنجید اینجاست نه عاشق پیشه ای ، معشوقه ای ناز نه عشقی قابل تمجید اینجـــــاست نه نوری ، روزنی ، شمعی ، چراغی نه آن چیزی که باید دید اینجاست #مهدی_حبیبی</description>
<pubDate>Fri, 06 Oct 2017 11:05:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>mehdihabibi95</dc:creator>
<guid>mehdihabibi95.blogfa.com/post/182</guid>
</item>
<item>
<title>با آمدن پاییز...</title>
<link>https://mehdihabibi95.blogfa.com/post/181</link>
<description>با آمدن پاییـــــــــز بــــــوی قدمت آمد ایـــــــــــام عزاداری ایـــــــــام غمت آمد در قصه ی جانسوزت یک عالمــــه غم داری تا کرب و بلا باشـــــد هردم تو علمـــــداری اسطـــوره ی بی باکی زخمــی شده ابرویت دریای خروشـــان هم شرمنـده شد از رویت یاران شمـــــــــا اندک دشمن که هزاران بود خشکیــــــــدگی لبها زیر ســـــر باران بود ارباب ، شمـــــا رفتی دنیـــــا کمرش خم شد در کوچه ی مان هرشب بعد از تو محـــــرم شد #مهدی_حبیبی</description>
<pubDate>Fri, 06 Oct 2017 11:03:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>mehdihabibi95</dc:creator>
<guid>mehdihabibi95.blogfa.com/post/181</guid>
</item>
<item>
<title>پایان عم انگیز</title>
<link>https://mehdihabibi95.blogfa.com/post/180</link>
<description>احســاس بدی دارم انگـــــــار ولم کرده سوزانده مرا تفریق غــم ، مشتعلم کرده باز این ســـر آشفته مشغــول توهّم شد یکبار دگـــر یک زن در زندگی ام گم شد یکبـــــار دگر دستی آلـوده به خونم شد جادوگـــــر بدجنسی همرنگ جنــــونم شد چشمــــــان تو افتاده در برزخ سیـــــــگارم تصویـــــر تو را دیدم در هر نخ سیـــــگارم یک قصه ی بغض آلود تا مــردن من بس بود پایان غــــــم انگیزش چون روز ، مشخص بود #مهدی_حبیبی</description>
<pubDate>Fri, 22 Sep 2017 22:37:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>mehdihabibi95</dc:creator>
<guid>mehdihabibi95.blogfa.com/post/180</guid>
</item>
</channel>
</rss>
